عصیان علیه آمریکا

«من به نوشتن داستان‌های کوتاه معتادم»؛ این اگرچه از معروف‌ترین حرف‌هایی است که ازریموند کارور درباره نسبت شخصی‌اش با ادبیات نقل می‌شوداما نمایش‌نامه نیز زمینه‌ مطلوب او برای نوشتن بوده. شاید به‌خاطر اتکای بیشتری که این قالب نوشتار به دیالوگ‌پردازی دارد و سروکار مستقیم‌تری که با محاوره و زبان معیار. ویژگی‌هایی که لابد آینه شفاف‌تریبه دست می‌داده برای انعکاس بی‌اعتمادی، ترس و اضطرابی که از نگاه کارور در جامعه آمریکایی پیرامون او جریان داشته است. از این منظر «گل‌های میخک»، مجموعه سه نمایش‌نامه کارور با ترجمه اسدالله امرایی، نمونه قابل‌ملاحظه‌ای است. کتابی که دو نمایش‌نامه از آن کار مشترک کارور و همسرش تس گالاگر است و چاپ دوم آن امسال از سوی نشر افراز راهی بازار کتاب شده و بهانه‌ای برای گفت‌وگو با مترجم. امرایی جدای از «گل‌های میخک»، آثار دیگری از کارور را نیز به فارسی برگردانده و منتشر کرده است که «کلیسای جامع» و «هر وقت کارم داشتی تلفن کن» از آن جمله‌اند.

- چطور شد که سراغ این سه نمایش‌نامه از کارور رفتید؟ منظورم انگیزه انتخاب این سه اثر برای ترجمه در قالب یک کتاب است؟

در مکاتباتی که با «تس‌گالاگر» داشتم، متوجه شدم که «ریموند کارور»نمایش‌نامه‌ای دارد که در نسخه‌های محدود منتشر شده. از ایشان خواستم در صورت امکان، نسخه‌ای از کتاب را برای من بفرستد.همچنین دو نمایش‌نامه مشترک هم داشته که با تس نوشته. متن نمایش‌نامه‌ها را برای من فرستاد. متن «گل‌های میخک» را که می‌خواندم، متوجه شدم اشاراتی هم به تاریخ ایران و خشایارشاه دارد. برای من به‌عنوان کسی که داستان‌های این نویسنده را خوانده و ترجمه کرده بودم، کشف جذابی بود. نشستم به ترجمه متن و به یاسین محمدی و خانم کیان‌افراز پیشنهاد کردم کتاب را چاپ کنند و نخستین مجموعه نمایش از سری نمایش‌نامه‌های جهان در این نشر متولد شد. مجموعه حاضر که به چاپ دوم رسیده حاوی سه نمايش‌نامه است؛«گل‌های ميخک» اثر ريموند كارور،«لطف» و «چيزی تقديم كنم؟» كار مشترک ريموند كارور و تس‌گالاگر است. شخصيت اصلی نمايش‌نامه‌ «گل‌های ميخک»،«جورج ردفدر» است که تا حدودیشخصیت خود نويسنده را تداعی می‌كند اما شباهت او با شخصيت‌های ديگر كارور هم انكارناپذير است. شخصيتیرانده‌شده، گيج و منفعل در دنيایی عظيم كه همه عليه او برخاسته‌اند.

- مقدمه و مؤخره چطور؟ آیا معیار، انتخاب متونی بود که لزوماً توسط شخصیت‌های آکادمیک نوشته شده باشد؟

كارور داستان‌نويس موفق و تأثیرگذاری‌ است كه در ادامه سبک و سياق «ارنست همينگوی»به‌عنوان يک موجزنويس مدرن یا مينی‌ماليست‌ اسم‌ورسمی دارد. مقدمه و مؤخره‌ از دو نفر از استادان آمريكايی و رفقای کارور به‌نام «ريچارد كورتس ری» و «ويليام ال.استال» است. نسخه‌های کتاب را ویلیام‌استال به سفارش تس‌گالاگربرای من فرستاد. كارور در نمايش‌نامه‌نويسی نتوانست به اوج برسد اما او هم مثل ارنست همینگوی تنها یک نمایش‌نامه نوشته است. در مورد مقدمه و مؤخره هم به‌هرحال باتوجه به ارتباط آن‌ها با متن، انتخاب دیگری هم نداشتم.

- ترس، اضطراب و بی‌اعتمادی به جهان بیرون در آثار کارور از جمله این سه نمایش‌نامه و به‌ویژه خود «گل‌های میخک» وجود دارد. زندگی کارور هم خالی از این تجربه‌های هراس‌انگیز و وهم‌آلود نیست. اگر عمر و نویسندگی‌اش را به چند دوره تقسیم کنیم، کدام تجربه‌های شخصی کارور در هر دوره می‌تواند منجر به این نگرش به هستی بشود؟ مثلاً فقر خانوادگی در جوانی یا بعدها مصرف و ابتلا به الکل و بعدها سرطان؟ یا اصلاً مسائلی دیگر که ممکن است خارج از آگاهی ما در زندگی او وجود داشته باشد؟

شخصیت‌های کارور، هم در داستان‌ها و هم در این نمایش‌نامه و دو نمایش‌نامه مشترک از به حاشیه‌رانده‌شدگان گروه‌های خاص اجتماعی بودند. سادگی زبان، ایجاز و جزءنگاری نقطه مشترک همه آثار او است. بی‌اعتمادی وجه مشترک همه شخصیت‌های کارور است و مواجهه انسان با جامعه پیرامونش و عصیان علیه پلیسی که در همه امور دخالت می‌کند نوعی روایت کافکایی در داستان می‌تند. داستان‌نویس و ادیب هوشمند شاخک‌هایش به چنین مواردی به‌شدت حساس است و تلاش می‌کند در چالش با این‌چنین مواردی به داستان پناه ببرد. ناگفته نماند که دوران زندگیادبی و شکوفایی کارور مصادف با جنگ ویتنام بود و بسیاری از سربازان فراری و حتی ترخیص‌‌شده‌ها یا به کشورهایی آزادتر نظیر سوئد و نروژ پناهنده می‌شدند یا با خودزنی از رفتن به سربازی معاف می‌شدند. ادامه زندگی هم با الکل و مواد مخدر میسر می‌شد. شخصیت‌های کارور هم مثل قهرمانان همینگوی زخم‌خورده روزگارند اما عمده شخصیت‌های همینگوی زخم جنگ برتن دارند و اینجا حاشیه‌های جنگ و حتی جامعه و روابط اجتماعی حاکم بر آن، به آن‌ها صدمه رسانده است.

- کارور جدای از چخوف، به همینگوی هم علاقه‌مند است. ویژگیمشترکاین سه نویسنده، کاستن از برجستگی عنصر «طرح» در داستان و پررنگ کردن دیالوگ است. کمااینکه رو آوردن به نمایش‌نامه هم نشان از میل شدید به دیالوگ‌پردازی دارد. نمایش‌نامه چه دارد که کارور را این‌طور جذب می‌کند و در دوره‌ای برای او حتی جایگزین قصه کوتاه می‌شود؟

بله کارور به چخوف علاقه داشت و همان‌طور که گفتید موضوع یکی از داستان‌هایش هم چخوف است. اسم داستان پیغام‌رسان یا پیک است. چخوف مسلول در بیمارستان آخرین ساعات حیات را می‌گذراند و پزشکان قدغن کرده بودند که لب به نوشابه الکلی نزند و باقی داستان را هم که می‌دانید... کارور بعدها به داستان روآورد درست مثل همینگوی. مثل او هم کار را با شعر شروع کرد. بعد از نمایش‌نامه رو به داستان آورد.

- کارور اگرچه همینگوی را می‌ستاید اما جایی نقد صریحی بر شیوه دیالوگ‌پردازی او وارد می‌کند با این مضمون که امروز کسی در آمریکا مثل دیالوگ‌های همینگوی حرف نمی‌زند. آیا از نظر کارور ویراستگی مفرط، دیالوگ‌های همینگوی را از انگلیسی معیار در آمریکای آن روز دور می‌کند؟

تفاوت زبانی و زمانی کارور و همینگوی در همین است. همینگوی دیالوگ‌های شسته‌ورفته دارد و اغلب به زبان معیار. هرچند کارور هم دیالوگ‌ها را نمی‌شکند و از زبان معیار دور نمی‌شود. البته شاید من صلاحیت نداشته باشم بگویم کارور به چه اصلی پایبند بوده اما نوشته‌هایش نشان می‌دهد که گاه دچار ویرایش سهمگین و سنگین می‌شد،همین پایبندی او را به زبان معیار نشان می‌دهد.

- در آثار کارور هم ویژگی‌های رئالیستی قابل‌ملاحظه است؛ هم مدرن دانستن او اجتناب‌‌ناپذیربه‌علاوه چون «آن داستانی» را جایگزین عنصر «حادثه» در داستان می‌کند، از نخستین مینی‌مالیست‌هاست؛ همچنین به لحاظ عدم قطعیت و تکثر، قرابت‌هایی بین کارهای او و آثار پست‌مدرنیستی دیده می‌شود. آثار او را متعلق به کدام یک از سبک‌ها و ترم‌های نظری باید دانست؟

رئالیسم در آثار کارور که آن را به رئالیسم کثیف ترجمه کرده‌اند و به نظر من رئالیسم عریان، رئالیسمی‌ است که با کمترین پوششی سعی در نشان دادن پلشتی‌های جامعه دارد. به‌نظرم آثار کارور ادامه منطقی آثار نویسندگانی مثل همینگوی است و این روال ادامه منطقی‌اش نویسندگان امروز آمریکا هستند. قرابت بین آثار پست‌مدرنیستی و آثار کارور انکارناپذیر است. قلم کارور و هم‌نسل‌هایش در رئالیسم عریان را تجدید حیات نثر آمریکایی در داستان کوتاه می‌دانند.

- آیا می‌توان به‌خاطر همان کاستن از ظرفیت حادثه‌پردازی در داستان و جایگزین‌کردن «آن داستانی»، کارور را به نویسندگانی چون بکت یا هانکه نزدیک دانست؟

به نظرم به نویسنده‌ای مثل بکت نزدیک‌تر است.

- هم در «لطف» و هم در «گل‌های میخک»، مرد نمایش‌نامهبه‌نوعی ناظر بر ارتباطی بین معشوق یا همسر خود با یک مرد دیگر است. تکرار این موضوع می‌تواند ذهن را ببرد به سمت الگوهای نقد ژنتیک یا اینکه آدم را به صرافت منطبق‌کردن اثر با زندگی شخصی نویسنده بیندازد؛ آیا این ژن کارور است که به جنس مخالف تا این انداز سوءظن دارد؟ یا نسبت شفاف‌تری وجود دارد بین پرداختن به این مضمون با زندگی شخصی‌ او؟

سازوکار جنگ و اثرات بعدی آن و مسائلینظیر جنبش‌های زنان و برابری‌‌خواهیدر آن دوران که تازه از بند مک‌کارتیسم رسته و جامعه‌ای که هم با قبل و بعدش تفاوت اساسی دارد موجب بروز این سوء‌ظن‌هاست. در داستان «کلیسای جامع» هم همین معنی به عبارتی وجود دارد. داستان هم از هوا نمی‌آید. یکی از علت‌هایی که موضوع برای ما به‌عنوان خواننده روشن است، آگاهی از پشت پرده زندگی کارور است. ازدواج زودهنگام و عشقدوران جوانی وتب تندی که زود به عرق نشسته و جامعه درهم‌شکسته آن روزگار همه‌وهمه دست‌به‌دستمی‌دهند تا این روایت شکل بگیرد.

این گفت‌وگو اخیراً در روزنامه سینما منتشر شد.