صنعت نشر، ایمن‌سازی اقتصادی می‌خواهد

منبع:  اعتماد

 حوزه نشر از این منظر که با چاپ و انتشار کالای فرهنگی، پیوستار تولید و عرضه فکر را به ثمر می‌رساند، در قلمرو فرهنگ دیده و تحلیل می‌شود و از این حیث که بلاواسطه با عنصر سرمایه سروکار دارد و موجودیت‌اش در گرو بازگشت سرمایه است، عرصه‌ای به‌قاعده اقتصادی است. «اقتصاد نشر» از آن دست موضوعات دربرگیرنده‌ای است که در فرایندی چند وجهی، عناصر انسانی مختلفی از مولف و مترجم گرفته تا ویراستار و حروف‌چین و نمونه‌خوان و گرافیست و چاپچی و موزع و کتابفروش و ... را در شمول خود دارد. یعنی که این ترکیب اضافی، «اقتصاد نشر»، جامع همه بخش‌ها در پروسه تولید و عرضه محصول فرهنگی است. قدر مسلم فعالیت تک‌تک این عناصر، تنها در صورت وجود تقاضاست که معنا و کاربرد دارد و به اعتباری، بقای دستگاه نشر در گرو وجود «خواننده» است. چگونه است اما که در کشوری با شمارگان سه رقمی کتاب‌ها تعداد ناشران پنج‌رقمی است؟! چه معمولاً همه، هم ناشر و هم مولف، وقتی ناخرسند از وضعیت چاپ و نشر، حرفی از متوسط هزار نسخه‌ای تیراژ کتاب در ایران به میان می‌آورند، بلافاصله درمی‌آیند که به یمن خوشبینی و اغماض است که می‌گویند هزار نسخه! وگرنه اوضاع میل عمومی به کتاب در ایران، کشوری که ١٢هزار ناشر رسمی دارد، غم‌انگیزتر از این هم هست. با بهاءالدین خرمشاهی، نویسنده، مترجم و فرهنگ‌نویس درباره چالش‌ها و معاذیر اقتصادی حوزه نشر در ایران گفت‌وگو کردم. اگر اقتصاد نشر را شامل فصول عمده‌ای چون تولید، توزیع و مصرف کتاب و به طور کل کالای فرهنگی بدانیم، گفت‌وگوی حاضر تقریباً به قلمرو این هر سه فصل راه برده. شاید چون نسبت مصاحبه شونده با عرصه نشر، نسبتی چند وجهی است. خرمشاهی در بیش از چهار دهه اخیر به عنوان مترجم، مولف، مصحح متون و ویراستار و ارزیاب دستنویس‌ها با ناشران مختلفی کار کرده. ناشر و صاحب امتیاز انتشارات «فرزان روز» است و البته مقالاتی هم در باب مسائل نشر -از جمله با گرایش اقتصادی- دارد.

 

پیش از هر چیز به نظر می‌رسد که باید به یک نکته اساسی بپردازیم و آن سوءتفاهمی است که بین قائلین به دو دیدگاه در ارتباط با حوزه نشر وجود دارد. عده‌ای می‌گویند به حوزه نشر نباید اقتصادی نگاه کرد و باید آن را صرفاً فرهنگی دید و کسانی هم عکس این نظر را دارند. آیا شما به چنین تقسیم‌بندی‌هایی اساساً قائل هستید یا عقیده‌ای ورای این دو نگرش دارید؟

البته که پایه‌های نشر عمدتاً باید در اقتصاد و برنامه‌ریزی‌ها باید فرهنگی باشد. اینکه ناشر باید مخاطب را بشناسد و با منابع کتاب‌ها آشنایی داشته باشد و هر کتابی را منتشر نکند و بتواند کتاب برای ترجمه، تصحیح و حتی تالیف به مولفان یادآور شود، به این معناست که ناشر بایستی یک‌پا فرهنگی باشد. یعنی اگرچه لازم نیست حتماً دانشمند تراز اول باشد اما باید از مسائل فرهنگی اطلاع داشته باشد. من یک بار در جایی گفتم که ناشر خوب باید تاجر خوبی هم باشد. اگر ناشری -منظورم ناشر خصوصی است- به سود و زیان خود فکر نکند، ظرف یکی دو سال از پا در می‌آید. چون حساب‌های مالی‌اش خالی و انبارهایش -البته اگر اصلاً انبار داشته باشد- پر می‌شود. باری، من معتقدم که کتاب یک کالاست و باید از منطق بازار و قاعده عرضه و تقاضا تبعیت کند. وقتی همزمان با مطرح شدن مسائل روز، سریعاً کتاب‌هایی هم در آن باره منتشر می‌شود، به معنای تبعیت از منطق بازار است. به عنوان مثال درباره وقایع مصر و تونس و... به سرعت و ظرف چند ماه کتاب‌های ارزشمندی منتشر شد. من این را به پای «موقع‌شناسی» هم مولف و هم ناشر می‌گذارم؛ اما اگر از من بپرسید که مساله عمده حوزه نشر کدام است، خواهم گفت اقتصاد. یعنی اگر ناشری با اقتصاد نشر آشنا نباشد، دیر یا زود از پا درخواهد آمد؛ اما چه کنیم که بیش از نیازها و ظرفیت‌هایمان ناشر داریم! یعنی حدوداً ١٢هزار ناشر داریم در حالی که تیراژ کتاب‌هایمان هزار نسخه است. بگذریم که آثار زیادی حتی از بزرگان در تیراژ ٣۰۰ تا ۴۰۰ نسخه هم چاپ شده است.  

صنعت نشر ما با چالش‌های مختلفی روبه‌روست که عمده آن‌ها در مشکلات اقتصادی ریشه دارد. بعضی از ناشران خصوصی به عدم برخورداری خود از امکانات و ظرفیت‌های دولتی انتقاد دارند و می‌گویند به این دلیل، رقابت‌شان با ناشران دولتی دشوار است. شما چنین استدلالی را می‌پذیرید؟ آیا تصدی‌گری دولتی بر عرصه فرهنگ و از جمله حوزه نشر است که فضا و فرصت‌های کافی برای کار را از بخش خصوصی گرفته؟

ببینید، ممکن است حداکثر یکی از مشکلات باشد ولی مشکل عمده‌ای نیست. مگر ما چقدر ناشر دولتی داریم؟ می‌دانیم که تعدادشان زیاد نیست. ثانیاً ناشران دولتی آن قدر اثر منتشر نمی‌کنند که بازار را اشباع کنند و آن را از دست بخش خصوصی دربیاورند. ناشران دولتی اتفاقاً به خاطر اینکه به مساله بازگشت سرمایه و فروش کتاب‌های منتشره خود فکر نمی‌کنند، نمی‌توانند با بخش آزاد رقابت کنند. همان‌طور که گفتم این، بخش آزاد است که خیلی سریع نیاز بازار کتاب را پیدا می‌کند. البته من معتقد نیستم که ناشر فقط باید دنباله‌رو بازار باشد چون اگر این‌طور باشد، کارنامه پریشانی به بار خواهد آورد. معتقدم ناشر باید بازارساز هم باشد. من در اینجا از دو ناشر بخش خصوصی، یکی از قبل از انقلاب و یک نمونه از بعد از انقلاب مثال می‌زنم که هر دو بازارسازی می‌کردند. مثال قبل از انقلاب نشر خوارزمی است. این انتشارات در زمانی که -مثلاً- اسم‌هایی مثل پوپر یا ویتگنشتاین اصلاً در عالم روشنفکری ما مطرح نبود، از آنها کتاب درمی‌آورد. یادم هست که خودم یک بار از مرحوم علیرضا حیدری، مدیر نشر خوارزمی پرسیدم آیا با انتشار چنین کتاب‌هایی ریسک نمی‌کنید؟ ایشان گفتند نه، اتفاقاً بازار به این کتاب‌ها جواب می‌دهد! بعد هم این تعبیر را به کار بردند که ناشر نباید همیشه دنباله‌رو بازار باشد. بلکه باید بازار را هم بسازد.

یعنی در واقع سلیقه ایجاد کند.

بله، سلیقه ایجاد کند؛ آفرین. چون همه مخاطبان که زبان خارجی بلد نیستند! شاید یک درصد از مخاطبان هر ناشر کتاب به زبان خارجی بخوانند. ضمن اینکه وارد کردن کتاب هم بسیار دشوار و گاهی هزینه‌اش پنج برابر قیمت خود کتاب است! مثلاً الان شهر کتاب مرکزی سفارش می‌پذیرد و کتاب وارد می‌کند. برای خود من پیش آمد و دیدم کتابی که قیمتش ١۰هزار تومان بود، وارد کردنش ١۰۰هزار تومان هزینه دارد! این بود که از خیرش گذشتم و ترجیح دادم از اینترنت و جاهای دیگر و کتابخانه‌ها استفاده کنم. اما نشر دیگری که بعد از انقلاب توانسته بازارسازی کند و سلیقه به وجود بیاورد، نشر هرمس است که از ناشران پیشتاز ماست. حالا این سوال ممکن است مطرح شود که آیا هر ناشری برای دستیابی به موفقیت در بازارسازی باید انتشار سلسله کتاب‌های خاصی را در پیش بگیرد یا اینکه در هر زمینه‌ای می‌تواند کار کند و موفق هم باشد؟ واقعیت این است که نمی‌توان به قاعده خاصی در این ارتباط قائل بود. خیلی از ناشران ممکن است برای ایجاد بازار کشیده شوند به کتاب‌های روز. من معتقدم ناشری که همه جور اثر منتشر می‌کند، باید هم به آثار کلاسیک تکیه کند هم به آثار مدرن. البته صرفاً به آثار مدرن پرداختن ممکن است خیلی وقت‌ها جواب ندهد. همان خوارزمی و هرمس هم کلی اثر کلایسک منتشر کردند که تقریباً هزینه‌ها و در واقع همان اندک سودشان را تامین ‌کرد. در کنار آن آثار کلاسیک بود که نوجویی هم کردند و توانستند آثار مدرن هم، چه ترجمه و چه تالیف، منتشر کنند. باری، می‌خواهم بگویم که ناشران دولتی جا را برای ناشران خصوصی تنگ نکرده‌اند. چون اساساً تعدادشان زیاد نیست. برخی از موسسات [دولتی] هستند که انتشارات هم دارند اما این‌ها مگر در سال چند کتاب منتشر می‌کنند؟ خیلی زیاد باشد ١۰ تا! حالا اگر شما تعداد  این ١۰۰ ناشر دولتی را با ناشران خصوصی که ١٢هزار تا هستند مقایسه کنید، خواهید دید که نسبت‌شان یک به ١٢۰ است!

ناشران مهم‌ترین مشکل‌شان را بالا بودن هزینه‌ها اعم از هرینه‌های آشکار و پنهان و نیز عواملی می‌دانند که بازگشت سرمایه را برایشان مشکل کرده است. الان در چرخه تولید، توزیع و تقاضای کتاب، تعادل وجود ندارد. چطور می‌توان از این هزینه‌ها کاست و در اقتصاد نشر بازدهی ایجاد کرد در حالی که تقاضا به شکل غم‌انگیزی پایین است و تیراژها هزار نسخه‌ای و حتی کمتر؟

ببینید، هزینه‌های بالادستی یا هزینه‌های نامرئی برای خیلی از ناشران مطرح است و برای بعضی‌هایشان هم نه. مثلاً خیلی از ناشران ما نیرویی به عنوان نمونه‌خوان ندارند و نیازشان را با سپردن اثر به نمونه‌خوان‌های آزاد برطرف می‌کنند. می‌خواهم بگویم خودشان را ملزم به داشتن یک «ویرایشگاه» -این لغت ویرایشگاه را بنده همین امروز ابتکار کردم- نمی‌دانند. من از نشر خودمان یعنی نشر فرزان روز مثال می‌آورم. هر کتابی که ما منتشر می‌کنیم ١۰میلیون تومان هزینه بالاسری دارد.

هر یک عنوان کتاب ١۰میلیون تومان؟!

بله، هر یک عنوان کتاب. می‌دانم خیلی وحشتناک است چون تولید خود کتاب ١۰میلیون تومان هزینه ندارد!

پس این ١۰میلیون تومان بابت چیست؟ نکند حق‌التحریر...

نه، حق‌التحریر که ١۰ تا ١۵ درصد بیشتر نیست. دلیل این هزینه، همان ویرایشگاه است. جایی که اسمش قشنگ است ولی خب، خیلی هزینه دارد. چندین نفر ویراستار ارشد، ویراستار، نمونه‌خوان، طراح جلد و ... در کنار هم در ویرایشگاه کار می‌کنند. جدای از این، هزینه محل را هم باید در نظر بگیریم. الان خیلی از ناشران، جا و مکان متعلق به خودشان نیست. همچنین هزینه انبارداری هم هست چون همه ناشران که انبار ندارند! هزینه بیمه‌های مختلف و ... هم جزء این فهرست است. وقتی همه این موارد را سرانگشتی محاسبه کردم، دیدم بین هشت تا ١۰میلیون تومان هزینه هر عنوان کتابی است که ما در انتشارات فرزان روز منتشر می‌کنیم. خب تحمل چنین وضعیتی و تقبل چنین هزینه‌هایی، برای هر ناشری دشوار است. به همین دلیل خیلی از ناشران از این چرخه کنار می‌کشند. خیلی‌ها هم به دلیل همین مشکلات، ترجیح می‌دهند ویرایشگاه نداشته باشند یا حتی بدون ویراستار کار کنند. یا نمونه‌های فراوانی از ناشران را می‌شناسم که کار نمونه‌خوانی را به خود مولف می‌سپارند. در حالی که بهترین نمونه‌خوان برای یک اثر، مولف یا مترجم آن اثر نیست. مولف یا مترجم چون با اثر خودش آشناست، ممکن است غلط‌ها را هم درست بخواند!

مساله مخاطب، یک پای ثابت همه بحث‌های مربوط به حوزه نشر است. به هر حال سرانه مطالعه در ایران پایین است و تیراژ کتاب‌ها هم تناسبی نه با جمعیت و نه با تعداد ناشران کشور دارد. مواد خام رویارویی با این مشکل و غلبه بر آن، از نظر شما بیشتر فرهنگی است یا اینکه به زیرساخت‌های اقتصادی برمی‌گردد؟ شکل کلیشه‌ای سوال می‌تواند این باشد که اصلاً برای افزایش تقاضای کتاب در کشور چه تمهیداتی باید اندیشیده شود؟

شما می‌گویید افزایش تقاضا و من در عین اینکه همین معنا را قبول دارم و آن را ادامه می‌دهم، می‌گویم باید دید که چرا تقاضای کتاب و رغبت به کتابخوانی در ایران پایین است. من نه قصد نصیحت دارم و نه توان جامعه‌شناسی فرهنگی برای بررسی این مساله؛ ولی چیزهایی به ذهنم می‌رسد که بی‌ارتباط به بحث ما و سوال شما نیست. اول از همه اینکه کتاب [کالایی] «گران‌نما» است. حالا چرا اصطلاح گران‌نما را به کار می‌برم؟ برای اینکه نگویم کتاب گران است. گران الان مسکن است. گران دلار است. گران قیمت خودروهاست و ... ۴۰ سال پیش قیمت هر صفحه کتاب چاپ معمولی به طور میانگین دو ریال بود که آن رقم الان به هر صفحه ۴۰ تومان رسیده است. یعنی چند برابر؟

 ٢۰۰ برابر.

٢۰۰ برابر. خب، حالا اگر افزایش قیمت سکه را به عنوان یک شاخص نسبت به همان سال ۵٢ که مبداء محاسبه ماست حساب کنید، می‌بینید پنج هزار برابر شده! چون در سال ۵٢ -همان سالی که من و همسرم ازدواج کردیم و تعدادی سکه داشتیم و فروختیم- قیمت سکه ٢۰۰ تومان بود. قیمت مسکن هم نسبت به همان سال‌ها، یعنی پنج شش سال قبل از انقلاب، دو سه هزار برابر شده. در مورد سایر شاخص‌ها چون اقتصاددان نیستم، نمی‌توانم محاسبه دقیقی داشته باشم. من مقاله‌ای تحت همین عنوان یعنی «گران‌نمایی کتاب» نوشته‌ام و در آن با محاسبات دقیق‌تری نشان داده‌ام که کتاب گران‌نما است. منتها مردم یک مقدار زورشان می‌آید کتاب بخرند. چون انتظار دارند که کتاب همیشه به آن‌ها هدیه شود یا قیمت خیلی نازلی داشته باشد. خانواده‌های ما اصلاً عادت ندارند که در سبد خریدشان جایی هم برای کتاب در نظر بگیرند. وضعیت نشریات البته کمی بهتر است چون از کتاب ارزان‌ترند. ما فقط دو سه نشریه داریم که قیمت‌شان ١۰هزار تومان و یا بیشتر است و بقیه ارزان‌ترند. باری، مردم ما -دوباره این لغت را تکرار می‌کنم- زورشان می‌آید کتاب بخرند. در جهان غرب، هزینه کردن بابت فراورده‌های فرهنگی برای شهروندان خیلی راحت است اما در ایران این طور نیست. کاهش استقبال از سینما در ایران یک نمونه است. الان اگر یک خانواده پنج نفره بخواهند سینما بروند و یک فیلم را روی پرده ببینند، حدود ۵۰، ۶۰هزار تومان باید هزینه کنند. بنابراین ترجیح می‌دهد سی‌دی همان فیلم را بگیرند و در خانه خودشان ببینند. آنها با هزینه یک روز سینما رفتن می‌توانند ده‌ها سی‌دی بخرند! برگردیم به بحث اصلی‌مان. یکی دیگر از دلایل بی‌رغبتی مردم به مطالعه، چندگانه شدن رسانه‌هاست. یعنی تلویزیون، رادیو، ماهواره‌ها، ویدئو و فیلم‌هایی که مردم از طریق سی‌دی می‌توانند ببینند و ...

اینترنت.

بله اینترنت که یکی از مهم‌ترین‌هاست. این‌ها وقت چندانی برای مردم باقی نگذاشته‌اند و مردم الان گرفتار بی‌وقتی‌اند. یعنی از شغل‌شان که برمی‌گردند -اگر شاغل باشند-، یک مقدار که استراحت کنند، گرفتار تلویزیون و اینترنت می‌شوند و وقتی را که می‌توانستند -مثلاً پنج شب در هفته- به خواندن ٣۰ تا ۵۰ صفحه کتاب در هر شب اختصاص دهند و یک کتاب‌خوان حرفه‌ای به شمار بیایند، به جایش صرف تلویزیون، ماهواره و اینترنت می‌کنند. پس من بی‌وقتی، گران‌نمایی کتاب و چندرسانه‌ای شدن را از اصلی‌ترین دلایل بی‌رغبتی مردم به کتاب می‌دانم.

دو سه سال پیش یکی از کارشناسان در جایی گفته بود که حدود ۶۰۰ ميليارد تومان پول در چرخه صنعت نشر كشور وجود دارد كه مقدار زيادي نيست. این رقم الان چقدر است و به نظر شما با توجه به ظرفیت‌های صنعت نشر در ایران، اساساً چقدر باید باشد؟

بله، آن کارشناس، جناب آقای کامران فانی باید بوده باشند. درست است؟

بله، آقای فانی بودند.

 ایشان کارشناس و صاحب‌نظر هستند و به یاد دارم که این رقم را چند سال پیش عنوان کردند. به هر حال من رفیق خانه و گرمابه و گلستان ایشان هستم. الان من فکر می‌کنم آن رقم به دوهزار میلیارد تومان رسیده باشد که البته این هم تخمینی است. دو هزار میلیارد تومان یعنی دو هزار آپارتمان ١۰۰ تا ١۵۰ متری -البته بسته به اینکه کجای تهران باشد-! یعنی قیمت دوهزار آپارتمان، معادل کل صنعت نشر ماست. در مورد صنعت نشر هم باید توجه داشته باشیم که عرصه گسترده‌ای است. همه فکر می‌کنند صنعت نشر یعنی مولف و ناشر. در حالی که این‌طور نیست. میان مولف و ناشر، مشاغل زیادی وجود دارد که همه مربوط به صنعت نشر است. از ویراستاران و غلط‌گیران تا طراحان جلد و گرافیست‌ها و توزیع‌کنندگان و فروشندگان و ... ضمن اینکه صنعت نشر شامل نشریات هم می‌شود و بنابراین دکه‌‌دارها و موتورسوارانی هم که بین ناشر و جاها و مراکز مرتبط مثل چاپخانه و ارشاد و ... در رفت‌وآمد هستند، جزء صنعت نشر محسوب می‌شوند. من فکر می‌کنم در ایران یک میلیون نفر در این صنعت اشتغال داشته باشند. بنابراین دوهزار میلیارد تومان برای چنین عرصه‌ای اصلاً هزینه سنگینی نیست. به ویژه اگر نسبت آن را به کل بودجه کشور محاسبه کنیم! سرمایه در گردش و رفت و برگشت پول و گردش مالی صنعت نشر ما با دست کم یک میلیون نفر شاغل، یک درصد از بودجه کشور هم نمی‌شود. ضمن اینکه این اصلاً جزء بودجه نیست. چون این ناشران دولتی هستند که از بودجه برخوردارند و ناشران خصوصی با سرمایه خودشان کار می‌کنند. ناشران خصوصی همه خرج‌هایشان نقدی و برگشت‌ها یعنی دریافت‌هایشان نسیه است. طنز قضیه اینجاست که ناشران ما چک‌های هشت تا ١۰ ماهه را نقد حساب می‌کنند.

از مهم‌ترین مشکلات حوزره نشر، عدم برخورداری نویسندگان از حقوق مسلمی است که همتایانشان در دنیا از آن برخوردارند. نویسندگان ما در بهترین شرایط نیمه‌حرفه‌ای‌اند چون معمولاً از راهی به جز نویسندگی روزگار می‌گذرانند. برای برون‌رفت از این آماتوریسم چه اتفاقی و در کجا باید بیفتد؟

اتفاقا بنده در این زمینه هم مقاله‌ای نوشته‌ام که قدری هم طنزآمیز است. در آن مقاله سوالی مطرح می‌شود مبنی بر اینکه آیا با قلم و از راه نوشتن می‌توان زندگی کرد یا نه؟ حساب کردم که هر نویسنده یا مترجم اگر در سال دو کتاب ٣۰۰ صفحه‌ای اعم از ترجمه یا تالیف کار کند و ناشر هم ١۵ درصد حق‌التالیف یا حق‌الترجمه‌اش را صرف نظر از نام و نشان به او بپردازد، باز هم رقم آن قدر نیست که برای زندگی کردن و تامین هزینه‌های معاش بتوان روی آن حساب کرد. ضمن اینکه غالب مترجمین و مولفین ما صاحب‌خانه هم نیستند و اکثراً -شاید بالغ بر ٨۰ درصدشان- مستاجرند و هزینه اجاره خانه هم دارند. بنده به عنوان یک اهل قلم پُرکار، تا زمانی که ٢۰ کتاب داشتم، درآمدم آن قدر نبود که به گذران معاش کمک کند. مدت زیادی که گذشت و تعداد کتاب‌های من به هشتاد عنوان رسید، تازه توانستم یک ممر معاش برای خودم داشته باشم. طوری که اگر نبود من با یک حقوق بازنشستگی که اصلاً قابل توجه نیست و فقط برای پنج روز زندگی [در ماه] کفایت می‌کند، معلوم نبود چطور باید زندگی کنم. آقای فانی همیشه به من می‌گویند خرمشاهی تو از معدود آدم‌ها -یعنی یکی از ١۰۰ نفر اهل قلم- هستی که توانسته‌ای در این کشور از طریق قلم زندگی کنی. من سال‌ها در انجمن فلسفه و قبلاً در کتابخانه ملی کارمند بودم و بالاخره حداقلی می‌رسید و بعد از وقت اداری به ما فرصت می‌داد که تا دل شب بنشینیم و ترجمه و تالیف کنیم و بابتش درهم و دیناری بگیریم تا این کار پس از سال‌ها که تعداد عناوین کارها بالا رفت، بشود یک ممر معاش. بنابراین از طریق نوشتن کتاب، هرگز نمی‌شود زندگی کرد و نویسنده -همان طور که شما گفتید- باید شغل دیگری داشته باشد. مگر این‌که کسی کتابی بنویسد با تیراژ میلیونی که آن هم خب، خیلی کم است دیگر! یعنی سالی یک کتاب هم نداریم که به چنین موقعیتی برسد.

یکی دیگر از عوامل بازدارنده در مسیر رشد صنعت نشر، مساله سانسور است و فرایند پرنوسان صدور مجوز انتشار که پروسه تولید و عرضه اثر را دچار اختلال می‌کند. اساساً دولت در این بخش و به طور کل در سایر زمینه‌های مرتبط با اقتصاد نشر چه اولویت‌هایی را باید مد نظر قرار دهد؟

کتابی که تولید آن مثلاً شش ماه طول می‌کشد، دوسال برای دریافت مجوز در ارشاد می‌ماند! خب، فارغ از اینکه نتیجه بررسی چه باشد، انتشار آن کتاب برای هیچ سازمانی سودآور نخواهد بود. اصلاً مگر انتشاراتی‌ها چه سودی می‌برند که حالا به این دست‌اندازها هم بیفتند؟! من نمی‌گویم که هیچ نوع ممیزی و نظارتی بر کار کتاب نباشد. همان‌طور که می‌دانید چند راه پیشنهاد شده. مثلاً یکی از پیشنهادها این بود که کار صدور مجوز کتاب مثل نشریات بشود. خب، نشریات هم که بدون ممیزی نیستند! مثلاً نشریاتی مثل «بخارا» یا «نگاه نو» منتشر می‌شوند و بعد، بررسان ویژه در معاونت مطبوعاتی نگاه می‌کنند که آیا خط قرمزها -خدای نکرده- پایمال شده یا نه! خب، بعضی‌ها می‌گویند با این شکل از ممیزی برای کتاب موافق نیستند چون در آن صورت، مولف مدام با دستگاه قضایی سر و کار خواهد داشت، رغبت به کار ترجمه و تالیف بسیار کم خواهد شد و ناشر هم یک پایش در دفتر انتشارات و پای دیگرشان لابد در سرسراهای دادگستری خواهد بود! این معضلی است که باید بنشینند و درباره‌اش فکر کنند. مسلم است که اطلاع‌رسانی هم باید بیشتر شود. سه قاعده در قانون اساسی داریم که مولف، مترجم و ناشر باید رعایت کنند. یکی این است که مبانی و مقدسات اسلام و ادیان دیگر باید محترم شمرده شود؛ دوم اینکه کتاب خلاف عفت و اخلاق عمومی نباشد و بر اساس قاعده سوم، کتاب نباید با مصالح مملکتی در تعارض باشد. در نظر بگیرید یک نفر بیاید یک کتاب سیاسی با موضوع مسائل روز بنویسد و در آن -مثلاً- راجع به امکانات هسته‌ای ایران کلی اطلاعات محرمانه بدهد! معلوم است که انتشار این اثر به دلیل عدول از صلاح عمومی مملکت،  تخلف محسوب خواهد شد.

یکی از مسائلی که اخیراً رسانه‌ها به آن پرداختند، خرید کتاب از ناشران توسط ارشاد است. اگر موافق خرید کتاب توسط دولت از انتشاراتی‌ها هستید، فکر می‌کنید این خرید با چه مکانیزمی باید انجام شود؟

 دولت خیلی از محصولات راهبردی از گندم گرفته تا میوه و ... را هم از تولیدکنندگان می‌خرد. حالا اگر دولت و در اینجا وزارت ارشاد، نیمی از آثار نشر کشور را خریداری کند، سرمایه ناشران تا حدود زیادی تامین می‌شود. خب چرا این کار را نمی‌کنند؟ مگر غیر از این است که کل پول جاری در چرخه اقتصاد نشر کمتر از یک در صد بودجه کشور است؟ دولت می‌تواند نیمی از کتاب‌های ناشران را بخرد و در اختیار کتابخانه‌های مختلف، اعم از کتابخانه‌های شهرداری، کتابخانه‌های ارشادی و ... قرار دهد. همان طور که می‌دانید، ما در ایران بیش از دوهزار باب کتابخانه داریم. بنابراین به هر کتابخانه یک جلد کتاب هم نمی‌رسد چون تیراژ عمده و متوسط و حتی بالای ما هزار نسخه است. به هر حال اقدام ارشاد به خرید کتاب از ناشران، به نوعی ایمن‌سازی اقتصاد نشر هم محسوب می‌شود.

و در مورد توزیع که پای لنگ صنعت نشر ماست و بی‌تردید در پایین بودن سطح تقاضای کتاب در کشور هم نقش  دارد.

بله، مساله توزیع را هم نباید فراموش کرد. من حتی معتقدم که بزرگ‌ترین معضل صنعت نشر -شاید در تمام جهان- ناکارآمدی سیستم توزیع است. معضلی که در ایران، بزرگ و چشم‌گیر هم هست. از بین ١٢هزار ناشر شاید تنها ٢۰۰ ناشر سازمان پخش داشته باشند که این ٢۰۰ ناشر، موقعیت‌شان به مراتب از بقیه بهتر است. الان ناشرانی که سیستم پخش ندارند، مجبورند با شرکت‌های توزیع کار کنند و ۴۰ درصد به آن‌ها تخفیف بدهند که این تخفیف با توجه به مشکلات اقتصادی حوزه نشر، واقعاً برای ناشر سنگین است. چاره‌ای هم نیست البته. چون توزیع کننده هم هزینه‌های خاص خودش را دارد. باری، مهم‌‌ترین حرف بنده در این مصاحبه این است که اگر وزارت ارشاد با همفکری صاحب‌نظران و اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان بتواند یک سازمان سراسری توزیع راه‌اندازی کند، خیلی از مشکلات برطرف خواهد شد. راه‌اندازی چنین سازمانی، غیرعملی نیست. این اتفاق باید بیفتد و سازمان سراسری پخش کتاب راه‌اندازی شود. در غیر این صورت اگر از ده‌ها حکیم و جامعه‌شناس هم نظرخواهی کنیم و بپرسیم که چه باید کرد تا مشکل تیراژ پایین کتاب‌ها و چالش‌های اقتصادی نشر برطرف شود، بی‌فایده خواهد بود.